X
تبلیغات
.
قالب وبلاگ

.
 
چت باکس



بندر رستمی
یکی از بنادر استان بوشهر میباشد که در 65 کیلومتری مرکز استان،از توابع بخش ساحلی دلوار،شهرستان تنگستان واقع شده است جمعیت روستا تقریبا 1500 نفر است که
از شمال به روستای بوجیکدان یا همون بربو معروف متصل است و از جنوب به روستای گاهی ازغرب به دریای نیلگون خلیج فارس واز شرق به کوه مند از رشته جبال زاگرس منتهی می شود.، کار اکثر مردان روستا ملوانی است.

از نظر آموزشی: دارای یک مدرسه دبستان (دخترانه و پسرانه)(حجت)و راهنمایی(دخترانه )(ام سلمه)و راهنمایی شبانه روزی(پسرانه)(دکتر حسابی) میباشد

و از نظر صنعتی:شرکت پاوره و لنج سازی که در قسمت جنوبی روستا و شرکت شیل گستر و یخ سازی که داخل روستا واقع شده است  باعث اشتغال زایی بسیاری از جوانان روستا و روستاهای هم جوار شده است.

 از نظر بهداشتی:دارای یک خانه بهداشت که مسئول آن خانم بخشی و آقای اسوار میباشند

 از نظر فرهنگی و مذهبی:دارای 3 مسجد یکی در شمال روستا که باغ شلیدان میباشد و دیگری در وسط روستا و یکی دیگر هم در جنوب روستا میباشد و دارای یک حسینیه و قدمگاه حضرت زین العابدین در قسمت جنوبی روستا و در کنار ساحل واقع شده است

دارای یک بانک کشاورزی و از نظر صیادی:دارای تعاونی صیادی و شیلات و اسکله ای بزرگ که هنوز ساخت آن بپایان نرسیده است


ایمیل:R.KHALILI2012@YAHOO.COM


[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 13:3 ] [ آرزو خلیلی ]
موضوع: اگر من رییس شورا بودم....

راستی....

اگه شما رییس شورای ولات بودید اولین کاری که برای ولات انجام میدادید چی بود

یا.....

از شورای ولاتتون میخاید که چه کارایی رو برای ولات انجام بده



ادامه مطلب
[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ آرزو خلیلی ]

 سلام دوستان خیلی وقته که مطلب جدید نذاشتم ولی حیفم اومد الان که عیده پست تبریک عیدو نذارم،عید همگی مبارکامیدوارم سال پربرکت و خوبی داشته باشید و حسابی دلتون رو خونه تکونی کرده باشید

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 9:56 ] [ آرزو خلیلی ]

بعد از اینکه رحمت خداوند بر زمین های خشک بارید و آفتاب هم به زمین تابید کم کم سبزه ها از زمین بیرون میان ،در این سبزه ها یه سری سبزیهای خوردنی محلی خودرو هستاز قبیل: خلیلوک ،ترو شوک،کاشنی،میل،گمبل،پلنگو،جیکا،ریش بز و در مناطق دشتی کاکل...از بین این سبزی ها در منطقه ما خلیلوک و تروشوک محبوبیت بیشتری نسبت به بقیه سبزی ها داره و در فصل بهار اکثرا خانمها و بعضی مواقع هم آقایون کیسه و چاقو بدست جهت چیدن سبزی های محلی به کوه کمر میروند که هم فاله هم تماشا...
[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 12:25 ] [ آرزو خلیلی ]
اینم یه آهنگ محلی به نام رستمی بندر خوبم

فرستاده شده توسط یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ به نام آقای نوروزی که آهنگسازی و خوانندگیش رو هم خودشون انجام دادن 

با تشکر از آقای نوروزی

اینم لینک دانلودش

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 12:15 ] [ آرزو خلیلی ]

دیگه باید کم کم گفت یادش بخیر چون داره به مرور زمان رو به زوال میره چون دیگه گرده رو به تنور شلی نمیزنن با یه دستگاه مخصوص خیلی راحت تر از تنور شلی درستش میکنند

ولی هنوزم خیلی از تنورهای خونه ها براه است و گرده های خوشمزه درست میکنند مثل تنور ...

گرده :نوعی نان محلی است که توسط زنان پخت میشود و زن خانه نصف شبی یا ظهر گرمایی خمیر را با آب و خرما و آرد و خمیرک درست میکند و در یک ناندان خمیر درست شده را میگذارد و یک پتوی کلفت(ترجیحا گلبافت)  روی آن میدهد تا بعد از 4 تا 5 ساعت خمیر برسد که میشود صبح گاه یا پسین تنگی ،هیمه را در تنور میریزد و آتش میزند تا آتش که خوابید و به قول خودشان تنور که سفید شد چانه ها را درست میکند و سپس آنها را پهن میکند و با عسک خرما یا چنگال یا در صورت اینکه عجله داشته باشد با انگشت دست آن را نقطه نقطه میکند برای اینکه گرده پف نکند ، یه جاییش رو یادم رفت قبل ز نقطه نقطه باید همزمان که گرده را پهن میکند کنجد و شکر را هم روی گرده بپاشد بعد نقطه نقطه کند و بعد هم گرده را روی وسیله ای که به آن جلت میگویند میگذارد و به تنور میزند تا گرده پخت شود و وقتی دیدیم که گرده پخت با یه پارچه یا با آستین لباسی یا هر چیزی که دستش نسوزد به دور دستش میبندد و گرده را از تنور بیرون می آورد و بعضی از قسمتها را که خاکستر آتش یا بقول خودمان بلتش گرفته است با تکه خمیری پاک میکند و رویش روغن میریزد و در ناندان میگذارد و  در ناندان را هم میبندد تا گرده نرم بماند 


[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 12:28 ] [ آرزو خلیلی ]

در رشته های فوتبال  و والیبال تیمهای مورد نظر از طریق ارسال دعوت نامه به انها از طرف هیئت برگزار کننده مشخص خواهد شد  و  فوتبال ساحلی،والیبال ساحلی،شنا،دومیدانی و طناب کشی،در صورت تمایل ورزشکاران برای شرکت در این تورنمنت با حاج خضر رستمی و مسولین زیر ربط هماهنگی کرده و در روز پایانی مسابقات که در تاریخ میباشد حضور رسانده تا به رقابت بپردازند.

امید است این مسابقات پیش قدمی باشد برای برگزاری مسابفات معتبرتر در منطقه.....

نتایج نهایی

در روز 1/8/۹۱ بازیهای پایانی مسابقات با حضور رئیس تربیت بدنی شهرستان تنگستان،بخشدار دلوار،رئیس شورای شهر دلوار،رئیس شیلات بندر رستمی و با حضور روحانی ولات حاج آقا خدری برگزار و توسط صدا و سیمای بوشهر پوشش خبری داده شد و طی مراسمی جوایز نفرات برتر اهدا شد که از این قرار است

                در رشته فوتبال              

تیم پیام بندر رستمی اول  و   شهاب خورشهاب دوم

در رشته والیبال    تیم بوالخیر اول

در رشته دو و میدانی  

    اردشیر پودری اول و بهروز رستمی دوم و حسین سبزی سوم 

در رشته شنا

میلاد رستمی اول، حسین رستمی دوم و خورشهاب سوم

جایزه ای هم به رسم یادبود به رضا درویشی فرزند عیسی درویشی که علا رغم سن کمشان هفتم شدند، اعطا شد

در پایان از تمام کسانی که برای برگزاری این مسابقات تلاش کرده اند کمال تشکر و قدر دانی را داریم بخصوص جناب آقای حاج خضر رستمی شورای ولات که در این چند روزه واقعا زحمت کشیدند و از آقایان  علیرضا اسوار و علی درویشی و حسین سبزی و کامران صفری و ... و ... تمام کسانی که در این هفته به هر نحوی برای هر چه بهتر برگزار شدن این مسابقات تلاش کرده اند

و یه تشکر ویژه از احمد روزبهانی و توفیق غلامی که داوری این مسابقات را بر عهده داشتند
عکس های بیشتر در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 22:19 ] [ آرزو خلیلی ]

***شربــت ویمــتو***
بدون شک یکی از محبوب ترین نوشیدنیهای بوشهریها رو میتوان ویمتو معرفی کرد.
ویمتو شربت غلیظ شده ی شاهتوت هست که با آب و شکر مخلوط شده و به صورت خنک نوشیده میشود .
قدمت استفاده ی شربت ویمتو در خانواده های بوشهری به بیش از 6...
0 سال میرسه که البته چند مدتی هم هست از ویمتو برای سوغاتی به دوستان و عزیزان در شهر های دیگر هم استفاده میکنن.

در اصل ...ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 10:23 ] [ آرزو خلیلی ]
به دلیل نظرات متفاوت دوستان به این پست و احترام به نظرات

شما دوستان
پست فراخوان عامری به


کامل ترین دین از دید شما...


تغییر یافت

دوستان عزیز لطفا به نظرات و عقاید هم احترام بگذارید
[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 22:24 ] [ آرزو خلیلی ]

اگر پست بانک نباشد...

ما باید فیش های موبایلمون رو از یه پست بانک دیگه بگیریم

برای کارهای اینترنتی باید به روستاهای مجاور برویم

اگر پست بانک نباشد باید اوامر پستی رو برویم پست بانک روستای مجاور انجام دهیم

و اگر پست بانک نباشد....

و حالا نیست...

فقط و فقط به این دلیل که کسی نیست مسولیت آن را برعهده بگیرد

شنیده ها حاکی از این است که پست بانک ولات بدلیل اینکه متصدی ندارد که مسولیت آن را برعهده بگیرد ناچارا به روستای گاهی انتقال می یابد و تمام اوامر پستی را باید برویم پست بانک گاهی انجام دهیم،اما امتیازش به نام ولات است

اگر مردم ولات من همانگونه که به بانک اعتماد داشتند به پست بانک هم اعتماد داشتند اینگونه نمیشد...

مثلا لنج داران عزیز اگر هر کدام مبلغ ناچیزی را در پست بانک حساب باز میکردند در آمد پست بانک هم مساعد میشد و متصدی پست بانک هم بدلیل درآمد کم و ناچیز از کارش استعفا نمیداد

دوستان، همولاتیان عزیز لنج داران گرامی نگذارید پست بانک به ولات دیگر انتقال یابد 

یه نفر یه یا علی بگه و بیاد این پست بانک رو تحویل بگیره

پست بانک بندر رستمی به یک متصدی معتمد نیازدارد هر کس که مایل است با دهیار ولات هماهنگ کند از ولات های دیگر هم باشد قبول است فقط باید مورد اعتماد دهیار یا شورای ولاتشان باشد

[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 13:9 ] [ آرزو خلیلی ]

باز هم تصادف...

چند روز پیش بود که باز هم تصادفی در چهارراه معروف رخ داد که خوشبختنانه فقط به شکستن پایی اکتفا کرد،چهارراهی که تا تصادفی خلق میکند برای مدتی طراحی آن را به چالش میکشیم و به دنبال مقصرین این طراحی میگردیم و هر کسی را به غیر از خودمان مقصر اصلی این تصادف میبینیم.

قدمت این چهارراه به 3 سال پیش برمیگردد و در این مدت کم بهره برداری،6 الی 7 حادثه تصادف رخ داده و این در حالی است که تردد آنچنانی در آن وجود ندارد ...

دو تا از این تصادفات دعای خیر مردم و رحمت خداوند نصیب حالشان شده و خوشبختانه حیاتشان مجددا به انها بازگردانده شد تا دوباره در کنار خانواده شان به زندگی ادامه دهند...

ولی تا کی باید نظاره گر اینگونه تصادفات باشیم و هیچگونه درس یا تجربه ای از اینگونه اتفاقات نگیریم.

آیا تا حالا فکر اساسی در مورد رفع این مشکل شده؟

 آیا تفکرات و نظراتمان در مورد بهبودی این چهارراه عملی شده؟

آیا تا بحال دلسوزانه و دوستانه به دور هم نشستیم و به فکر راه و چاره ای مناسب باشیم؟

تا دیر نشده....بهترین ایده را پیاده کنیم

مکان چهارراه:از سمت مشرق به خیابان اصلی و ازسمت مغرب به دریا و از سمت جنوب به کارخانه یخسازی و از سمت شمال به طرف مسجد

[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 12:43 ] [ آرزو خلیلی ]

چه کسی می خواهد                       من و تو ما نشویم

من اگر ما نشوم تنهایم                     تو اگر ما نشوی خویشتنی

توانستیم چراغی به اندازه وسعمان بیفروزیم و سوسوی این چراغ گاه پرنور و گاه بی رمق شد اما با همراهی شما همولاتی بزرگوار راه هموارتر و این چراغ روشنتر شد

جمعه تنها روز فراخوان نبود بلکه روز امتحان بود امتحان من و تو همولاتی ،امتحانی که نه معلمی داشت و نه مدیری ...

روز جمعه روزی بود که جمعی از دوستان به گرد هم جمع آمدیم و پاکسازی ساحل را از ساعت مقرر تا بعد از غروب آفتاب انجام دادیم تا بلکه روح تازه ای به ساحل مغموممان بدمیم و چهره مرده او را زنده کنیم و در این زمینه از تمام دوستانی که در این کار فرهنگی شرکت کردند کمال تشکر و قدر دانی دارم

متاسفانه در این روز با مشکلاتی روبرو بودیم من جمله عدم کارایی تراکتوری که نتوانست در ماسه های بادی ساحل به جمع آوری لاشه های سوخته بپردازد یا حضور کمرنگ اهالی ولات با توجه به ابلاغ روحانی ولات و اطلاعیه هایی که در سطح روستا پخش شده و انتظار میرفت تا تعداد،بیشتر از اینها باشد ولی باز هم رضایت بخش بود

نکته قابل توجه این فراخوان حضور یکی از مسولین محیط زیست بنام آقای جمالی که به دعوت جمعی از دوستان در آنجا حضور داشت و باعث انگیزه و دلگرمیمان شد

و در آخر بانی و باعث همه این کارها تلنگر زهره خانم بود که ما رو به سمت این کار فرهنگی پیش برد

تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 22:11 ] [ آرزو خلیلی ]
  اطلاعیه                                                                                     اطلاعیه

طبیعت زندگیست ، زندگی زیباست ، زیبایی از آن خداوند است و خداوند عشق مطلق پس اگر میخواهی زندگی کنی زندگی را تمیز نگه دار .

فراخوان در ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ 2:34 ] [ آرزو خلیلی ]

خانه پدر بزرگم (مادری) بوشهر بود و ما هر یه ماه تقریبا یه بار میرفتیم اونجا و خالم با دختراش هم میومدن که دور هم جمع باشیم با دختر خاله ها شهری میگفتیم دهاتی یادمون میرفت میومدیم ولات دهاتی میگفتیم شهری یادمون میرفت،گاهی وقتا هم که طبیعیه .. قاطی میکردیم

یادم میاد بچه بودم یه روز که با مادر سوار اتوبوس شهرداری بودیم که بریم خونه پدربزرگ، مادر رفت بلیط اتوبوس بگیره و به من گفت که زودی برمیگرده منم از پنجره اتوبوس حواسم به مادرم بود که کجا میره که یهو اتوبوس حرکت کرد و من از ترس اینکه مادر از اتوبوس جا بمونه سرمو از اتوبوس بیرون اوردم و با صدای بلند فریاد زدم...

مامان بجججججججخ (بدو)....مامان بجججججججججخ(بدو)

چند بار تکرار کردم ولی مادر اصلا به رو خودش نمی آورد که من بچه شم زیر چشمی نگام میکرد و خنده هاش رو تو دل خودش نگه میداشت

وقتی که دیگه مطمئن شدم که مادرم سوار اتوبوس شد سرمو از پنجره اتوبوس آوردم داخل و وقتی دور و برمو نگاه کردم دیدم همه دارن میخندن اونوقت بود که فهمیدم چه سوتی بزرگی دادم

من مطمئنم این اتفاقا تو زندگی شما هم افتاده از خاطره خودم شروع کردم و همش رو بدون کمی و کاستی و بدون هیچ رودربایستی گفتم حالا شما هم اگه از این اتفاقا تو زندگیتون افتاده بدون رو در بایستی کامنت بذارید

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 22:46 ] [ آرزو خلیلی ]
بازی بچگی شما کدومه
بفرمایید ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 1:38 ] [ آرزو خلیلی ]

میدونم الان از خودتون میپرسید این دیگه چه عکسیه

حق دارید...

این تصویره خیلی معلوم نیست که چیه آخه دوربین دیجیتال چند مگا پیکسلی نداشتم این تصویر رو با موبایلم گرفتم ببخشید که زیاد کیفیت نداره

ولی میخام از این تصویر بگم...

نرسیده به ولات وقتی  سربالایی رو میای بالا شمارات معکوس شروع میشه،قلبت تند تند میزنه (البته این حس منه) و وقتی کم کم میرسی رو این سربالایی...

من عاشق اون لحظه ام ...

وقتی که بعد از یه دلتنگی طولانی، نمای کاملی از ولات میاد جلو چشمات..

اون حسه وصف ناپذیره

زیاد نمیتونم با کلمات بازی کنم  هر چی که به ذهنم اومد همینجوری نوشتم،بابت نوشته دست و پا شکستم منو ببخشید بیشتر از این بلد نبودم

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 13:52 ] [ آرزو خلیلی ]
خدا حافظ ماه خوبی ها ...

خداحافظ ماه رمضان ...

خداحافظ جام رمضان...

خداحافظ شب نشینی های شبانه ...

خداحافظ آغ مح...

عید فطر مبارک

[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 21:50 ] [ آرزو خلیلی ]

ناخداهای زیادی برای نونشون جونشون رو از دست دادند در طوفان های خشمگین دریا...

طوفانهایی که به زن و بچه هیچ یک از این ناخداها رحم نکرد چه مادرانی که هنوز چشمشان به در است که شاید فرزندشان برگردد ولی دریا رحم و مروت سرش نمیشود وقتی عصبانی است... 

جا دارد که در این ماه عزیز از هم ولاتی هایی که رفتند به دریا به دنبال روزیشان و دیگه هیچ وقت برنگشتند یادی کنیم

از ناخدا جعفر بنجویی و مشهدی موسی جوانی با فرزندشان امید جوانی و احمد پودری پدر عبدالله پودری و علی بارانی پدر رسول بارانی

روحشان شاد باد

این قماره ها شاهد وجود ناخداهای زحمتکشی هستند که بدنبال نان حلالند

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 1:1 ] [ آرزو خلیلی ]

***قهرمانی:تیم رضا قاسمی ***

بچه ها واقعا خسته نباشید

مرواتون همه سال

پرونده جام رمضان امسال هم بسته شد

ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:13 ] [ آرزو خلیلی ]

یاد اون قدیما بخیر چه روزگارانی داشتیم،روزهایی پر از خاطرات تلخ و شیرین که تو ذهنامون نقش بسته،هر وقت به اون دوران برمیگردیمو بهش نگاه میکنیم مجددا اونا رو زنده میکنیم و میگیم یادت میاد ...

به هر حال همش خاطره است و خاطره...

یادم میاد سالها پیش دکونی تو ولات بود که حکم داروخونه و خرازی و سوپر مارکت رو داشت و تقریبا هر چی لازم داشتی اونجا پیدا میشد از قرص اکسار گرفته تا بیسکوییت مادر ،کشک،گل سرشور ،کرکاب،برمیت و آدامس قلقلی ....و چندین قلم جنس دیگه...

دکونی که از نظر مساحت شاید چیزی حدود 6 تا 7 متر بیش نبود و یک درب داشت که بدلیل پهنای کمش دونفر نمیتونستن با هم برن داخل و جلوی آن هم ستونی از سیمان کار شده بود که بعضا محل شونشینی زن زیلای اون محل میشد..

اون دکون متعلق به پیرزن و پیرمردی بود که اکثر وقتشون را در اون دکون میگذروندن ولی به رسم زن و مرد بودن در اون دوره پیرمرده بیشتر دکونشون رو اداره میکرد ،پیرمردی که چهره اش هنوز از یادم نرفته... عینکی به چشم زده بود که با یک کش از پشت بسته میشد عینکی ته استکانی که چهره اش را عبوس و قاطع کرده بود ولی در عوض دلی داشت دریایی و مهربون...

پا دردش باعث شده بود که وسط دکون بنشیند و خودمون هر چی لازم داشتیم با اجازه ایشون از قفسه های فلزی برمیداشتیم،اون ور دخلش که یک قوطی شیری بود ،پنکه رومیزی گذاشته بود تا گرمای تابستان او را اذیت نکند

هر وقت مشکلی تو حساب و کتابش پیش میومد دی میشت علی(همسرش)را صدا میزد تا رفع مشکل کند،همسری بسیار شیرین زبان که همه ما را فرزندان خودش میدونست و جواب سلاممون رو با علیک سلام دی (مادر)میداد ..

از اون سالها خیلیه که میگذره ..

پیرمرد و پیرزن هر دو رفتند ...

ولی هیچکس خاطرات دکون میش گرگو(گرگعلی تنگ شکر) رو فراموش نکرد

.

مغازه مرحوم مشهدی گرگعلی تنگ شکر یکی از قدیمیترین مغازه های بندر رستمی

[ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 22:49 ] [ آرزو خلیلی ]

روزگاری است که در این دیار همه او را در حین سخت کوشی به خوشرویی میشناسند.مردی که تبسم بر چهره اش هیچگاه رخت بر نمی بندد.

مردی که سختی های زندگی هیچ گاه او را نسبت به زندگیش شاکی ندانسته و همیشه دستهای پینه بسته اش را به رسم شکر گذاری به درگاه عبودیت بلند میکند.

مردی که حرفهای شیرین و خلق و خوی مهربانش زبانزد عام و خاص ولات شده است.

مشقتهای روزگار هیچ گاه عزم و اراده اش را مخدوش نکرده بلکه تلاش و پشتکارش را دو چندان و قدمهای استوارش را در پی کسب روزی حلال مستحکمتر هم نموده است.

آری ...

سخن از مردی است که کوچه های ولات شاهد زحمات ایشان میباشد و در کوچه پس کوچه های روستا به دنبال ماشین دهیاری به راه افتاده تا کیسه ی زباله ای که در کنار درب حیاطمان گذاشته ایم جمع آوری کند، کاری که شاید تا پاسی از شب ممکنه ادامه داشته باشد ،این مرد زحمتکش بدلیل کثرت در دستمزدش بالاجبار کارش را بعد از اذان مغرب شروع میکند تا بتواند در کنار شغلش در وقت های دیگر روز کاری دیگر به دست گیرد تا در مقابل خانواده اش سربلند باشد.

خیلی از شماها شاید حدس زده باشید که آن مرد کیست،آری ایشان علی ذبیحی یا بقول خودمون علی قنبر میباشند

میخواستم  به نمایندگی از اهالی بندر رستمی کارش را ارج بنهم و از تمام زحماتش تشکر کنم و به ایشان بگویم خدا قوت عمو علی حق نگهدارت باشه

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 21:31 ] [ آرزو خلیلی ]

خدا را سپاس که به نحوی توانستیم خدمتگذار این دیار دوست داشتنی باشیم...

روز جمعه که تقریبا به روز فراخوان عمومی جهت پاکسازی ساحل نامیده شد ،خیلی به این باور نرسیده بودیم که بتونیم اینگونه کارمون رو انجام بدیم آخه از یک طرف روزه دار بودن مردم و از طرف دیگر عمومی نشدن این فراخوان مزید بر علت شده بود ،ولی عده ای از دوستان به گرد هم آمدند و تا آنجایی که در توان داشتند ،پاکسازی را در مرحله اولیه به بهترین نحو ممکن انجام دادند که جای بسی تشکر و قدردانی دارد

تقریبا آشغالهای که قابل جمع شدن بودند در کیسه های زباله ریخته و در یک منطقه جمع آوری کردیم،ولی یک سری لاشه های لنجها به زیر خاک فرو رفته بود که نیاز است تا بوسیله تراکتور آنها را از ساحل دور کرد و این کار را در جمعه های آتی و در روز مناسب با همکاری هم انجام خواهیم داد،امیدواریم این کار فرهنگی بصورت مداوم ادامه داشته باشد تا از آلوده شدن ساحل قشنگمون جلوگیری شود و اونایی که از این ساحل بعنوان تفرجگاه استفاده میکنند بهترین بهره ممکن رو ببرند...به امید ساحلی زیبا

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 20:35 ] [ آرزو خلیلی ]

ساحلمون داره کم کم زیباییشو از دست میده،ما ساحل نشینا تنها سرگرمی که داریم ساحلمونه،کناره های ساحل همش شده زغال و چوب سوخته،بیاید همگی به کمک مسولین یه فکری بحالش کنیم روزانه چند نفر میرین کنار دریا برا تفریح؟ اصلا چند نفر میرین فوتبال؟ با توجه به این جمعیتی که من دیدم فکر کنم حول و حوش 50-60 نفری بشن که اکثرشون هم پا برهنه بازی میکنند اگه هر نفر دو نفر هم با خودش بیاره کافیه،بیاین یه روز رو فوتبال بازی نکنید اطلاع رسانی کنید که همه جمع بشن و این جسد های سوخته لنج ها رو بکشین بیرون و از طرف اهالی ولات از صاحب لنجای محترم خواهش میکنم لنجای مستعملشون رو روی ساحل زیبای ما رها نکنند از مسولین خواهشمند است که اطلاع رسانی کنند و یه روز رو مشخص کنند برا پاکسازی ساحل

به امید ساحلی زیبا

نظر یکی از همولاتی ها (زهره)

یه پیشنهاد دارم . روز 5 شنبه یا جمعه یکی بشه لیدر و بیایید از برد هیرونی اسکله شروع کنیم تمیز کردن اگه همه همکاری کنن کار 2، 3 ساعتن . شعار بسن یالله بجنبین  آشغالها هم جمع بشه خوبن تا بماند لنجا که یه لودری یا بلدوزری بیاد کارش انجام بده . بیاد یه خاکی سرخومو کنیم . هر که با مو موافقن کامنت بذاره .
............................
سلام زهره خانم ،دنبال افرادی مثل شما بودم،زهره خانم راست میگن بییاین دیگه شعار ندیم و همدیگر رومقصر جلوه ندیم ما تو این وبلاگ کم بازدید کننده نداریم هر نفر 4 نفر هم با خودش بیاره کافیه بیاین یه یاعلی بگید و هر کی به نوبه خودش نقشی در زیباسازی ساحلمون داشته باشیم ،بیاید یه بار دیگه ساحل زیبامون رو به ولات برگردونیم لطفا اطلاع رسانی کنید جمعه بعد از ظهر هر کسی که دلش بحال این ساحل زیبا میسوزه کنار ساحل جمع بشه تا اونجایی که در توانمونه
فکری به حال ساحلمون کنیم میدونم ماه رمضونه یه کم سخته ولی باید زودتر دست به کار بشیم تا زیبایی رو به ساحلمون برگردونیم

از همه دوستان خواهش میکنم اطلاع رسانی کنند


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 12:9 ] [ آرزو خلیلی ]
ماهی کاسه:یکی از روشهای ماهیگیری سنتی میباشد ،بدلیل راحتی استفاده از این روش، بیشتر توسط زنان انجام میگیرد و اکثرا در فصل پاییز صورت میگیرد 

سفرنامه

امروز بعد از کلی برنام ریزی هفتگی، عزممون رو جزم کردیم که بریم برا ماهی کاسه،صبح زود مثل بچه دبستانی که روز اول مدرسه اش باشه،با شوق و ذوق ناگفتنی از خواب بلند شدیم و کاسه بدست بسوی دریا حرکت کردیم که شرح حال آن روز را با عکس هایی که گرفتم براتون به تصویر میکشم

مواد لازم برا اونایی که میخان برن ماهی بلا بگیرن



ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 11:30 ] [ آرزو خلیلی ]

«شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان»

یکی از شریفترین ماههای خدا،ماهی که قرآن در آن نازل شد در حال نزدیک شدن است و میتوان بوی آن را به وضوح استشمام کرد ....

شلوغی حوالی مسجد و سرازیر شدن مردم به این خانه مقدس ..اذان ها و مناجات های دلنشین سید محمد حسینی (بقول خودمون آغ مح)...صدای رسا و بلیغ تلاوت قرآن آن ...نماز های مغرب و عشایی که تند تند می خواند تا مردم به افطار برسند ...همه و همه اینها حاکی از وجود مبارک ماه رمضان می باشد .شاید بیشتر مردم ولات رمضان را به آغ مح میشناسند،زیرا چندین سال است که نوای دلنشینش  در ولات طنین انداز شده است و عادت کردیم که روزه مان را با اذان او افطار کنیم و با مناجاتهایش در وقت سحر بیدار شویم،اینقدر این صدا بوی رمضان میدهد که حتی در غیر از این ماه،هر وقت صدای قرآن یا اذان را میشنویم گویی ماه رمضان است......در این ماه مبارک دلها بیشتر به هم نزدیک شده و صمیمیت در بین آحاد مردم بیشتر بیشتر میشود.. تا جاییکه این صمیمیت به عرصه ورزش هم کشیده مییشود و با برگزاری یه سری مسابقات فوتبال،جوانان دور هم جمع شده وخیلی چیزهای دیگر که از برکت این ماه میباشد...  

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 15:31 ] [ آرزو خلیلی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زادگاه و تاریخ تولد هیچ کس در هیچ نقشه و تقویمی نیست

چرا که انسان ها هر لحظه در قلب کسانی که دوستشان دارند

متولد میشوند....
امکانات وب